close
چت روم
حکایت از خود گذشتگی

تبلیغات

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 149 aniaz
0 163 aniaz
0 160 aniaz
0 152 aniaz
0 145 aniaz
0 155 nina
0 157 nina
0 138 nina
0 147 nina
0 157 nina

حکایت از خود گذشتگی

309 بازدید

در روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود، پسر ده ساله ای وارد بستنی فروشی هتلی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای گرفتن سفارش به سراغش رفت.

پسر:«بستنی با شکلات چند است»؟

خدمتکار:« پنجاه سنت».

پسر دستش را در جیبش کرد و گفت:«بستنی خالی چند است»؟خدمتکار با توجه به اینکه تمام میز ها پر شده بود و عده ای بیرون از بستنی فروشی منتظر خالی شدن میز ایستاده بودند، با بی حوصلگی گفت:«سی و پنج سنت».

پسر دوباره پول هایش را شمرد و گفت:«پس برای من یک بستنی بیاورید».

خدمتکار رفت و بستنی آورد و صورت حساب را روی میزگذاشت و رفت. پسر بستنی را تمام کرد؛ صورت حساب را برداشت و به صندوق دار پرداخت کرد و رفت. هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت، گریه اش گرفت.پسر بچه روی میز در کنار بشقاب خالی پانزده سنت برای او انعام گذاشته بود .

یعنی او میتوانست باپول هایش یک بستنی با شکلات بخرد اما چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمیماند، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود.

عجول بودن در برخورد ها بسیاری از مواقع سبب پشیمانی میشود.پس آرام باشیم و عجولانه برخورد نکنیم. در  رفتار هایمان آرامش را پیشه کنیمو با متانت برخورد کنیم.تا هنگام مواجه شدن با برخوردی مناسب از رفتار زشت و نا مناسب خود شرمگین نشویم.

دیدگاه شما از مطلب بالا چیست؟

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

به نکات زیر توجه کنید

  • پسورد کلیه فایل ها عبارت "http://www.baxdl.ir/" می باشد.
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.