close
تبلیغات در اینترنت
هدیه ای پر از محبت(داستان واقعی)
loading...

BaxDL_بکس دانلود

روزی دختر کوچکی کنار یک کلیسا در محلی ایستاده بود٬دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود.همان طور که از کنار آن کشیش رد می شد٬ با لحنی کودکانه همراه با گریه گفت:  من نمیتونم به کانون شادی بیام!کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره٬کهنه و کثیف او تقریبا توانست…

آخرین ارسال های انجمن
Admin بازدید : 258 یکشنبه 19 شهريور 1391 نظرات ()

روزی دختر کوچکی کنار یک کلیسا در محلی ایستاده بود٬دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود.همان طور که از کنار آن کشیش رد می شد٬ با لحنی کودکانه همراه با گریه گفت:  من نمیتونم به کانون شادی بیام!

کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره٬کهنه و کثیف او تقریبا توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس ((کانون شادی)) پیدا کرد.

دخترک از اینکه برای او جایی پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود.شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن عیسی نداشتن فکر می کرد.

چند سال بعد٬آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه ی اجاره ای که داشتند ٬فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بئد٬تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.

کشیش هنگام جابه جا کردن بدن دخترک یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کرد که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد.

داخل کیف ۵۷ سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود:  این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگتر شود تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند.

این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند.

چشم های کشیش با خواندن نامه پر از اشک شد٬فهمید که بایدچه کار کند٬پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت به کلیسا رفت و پشت بلند گو قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.

او احساسات مردم کلیسا را بر انگیخت تا دست به کار شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر کنند.اما داستان اینجا تمام نشد...

این داستان در یکی از روزنامه ها چاپ شد٬آن را چاپ کرد.بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت.وقتی به آن مرد  گفته شد که آن ها توانایی خریدد زمینی به آن مبلغ را ندارند٬او حاضر شد زمینش را به قیمت ۵۷ سنت به کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید.

در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچک تبدیل به ۲۵۰ هزار دلار پول شد که در آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال ۱۹۰۰)محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.

وقتی در شهر فیلادلفیا هستید٬به کلیسای Temple Baptist Church که ۳۳۰۰ نفر ظرفیت داردسری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.

همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز(کانون شادی) که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید.مرکز ((کانون شادی)) به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.

در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با ۵۷ سنت ولش٬که با نهایت فداکاری جمع شده بود٬چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد.در کنار آن٬تصویری از آن کشیش مهربان٬دکتر راسل اچ.کان ول که نویسنده کتاب ((گورستان الماس ها)) است به چشم می خورد.این یک داستان حقیقی است که نشان می دهد خداوند قادر است که چه کارهایی با ۵۷ سنت انجام دهد.

ین داستان مصداقی است برای ما انسان ها که توان کمک و دستگیری را داریم اما دریغ می کنیم.پس آیا بهتر نیست دستگیر یکدیگر باشیم حتی به اندازه یک دانه گندم شاید آن دانه روزی یک خروار شود.
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 349
  • کل نظرات : 52
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 48
  • آی پی امروز : 64
  • آی پی دیروز : 112
  • بازدید امروز : 378
  • باردید دیروز : 922
  • گوگل امروز : 21
  • گوگل دیروز : 45
  • بازدید هفته : 1,678
  • بازدید ماه : 5,963
  • بازدید سال : 253,931
  • بازدید کلی : 1,007,023
  • کمک به موسسه ی خیریه ی محک